خدا حافظ زمستان
تازه به سرمای زمستون عادت کرده بودیم که هوای بهاری ، آروم آروم داره خودی نشون میده و تصویر زیبای زمستون ، کم کم محو میشه .
این چند خط رو بیاد اولین تجربه زمستان در کانادا مینویسم:
من به سرمای زمستان تازه عادت کرده ام
در هوای سرد ، دیشب ، خواب راحت کرده ام
گفتم ای سرما چرا از دست من رنجیده ای ؟
از چه رو از من گریزی ، من مگر بد کرده ام ؟
خانه را بستم به رویت ، تا نیایی در برم !
گوییا با این عمل بر تو جسارت کرده ام
آمدی گاهی درون خانه بی اذن دخول
چون تو را دیدم ، حقوقت را رعایت کرده ام
عشق یعنی دیدن و دل دادن و دلبستگی
ناز من ، اینجا بمان ، من با تو عادت کرده ام
برف زیبای تو باشد وصف ستار العیوب
من خدا را با نگاه تو عبادت کرده ام
خوب روی و رو سپیدی ، ای زمستان عزیز
بی وفا ، من در کنارت استقامت کرده ام
حالیا دیگر ز من قصد گذر داری ، برو
من دگر عادت به رفتار طبیعت کرده ام
محمد - شارلوت تاون